ختنت کردیم
گل مامان تازگی ها جمله های آقون واقونی می گی. من و بابایی رو صبح ها ناز می کنی و دست و پاهاتو خوب می شناسی. دوست داری که حرف بزنی. چند بار منو صدا کردی مثل اینکه بگی مامان:))) . 5 شنبه هفته پیش(16 شهریور) رفتیم پیش خانم دکتر و شما رو ختنه کردیم.(من مردم و زنده شدم) الان که دارم می نویس بابایی رفته سفر کاری و من و شما خونه مامان بزرگ بابا بزرگت هستیم:). جمعه 4 ماهت تموم میشه . کارات خیلی بامزه شده. این جند روز هر روز عصر می ریم پارک و شما تو کالسکت می گردی:). تازگی ها یاد گرفتی خودتو به اطراف می چرخونی می کنی. الکی سرفه می کنی که من بگم مامانی چی شدی بعد خودتو برام لوس می کنی:) عاشقتممممممممممممممم بعضی عکساتو ت...
نویسنده :
موژان
23:37
3 ماهگی
سلام گل پسرم که هر روز شیرین و شیرین تر می شی . شرمندتم که نتونستم به روز کارای قشنگتو برات بنویسم. اینقدر سرگرم تو و کارات بودم که نشد. امروز دقیقا سه ماه و 5 روزت شده. صبح ها با لبخند شروع می کنی و با من و بابایی حرف می زنی :)) آقون واقون . اه آه نا اوه و... بعضی وقتا با صدای بلند جیغ می کشی. خیلی دوست داری که دور تا دور خونه رات ببریم و تو همه جا رو نگاه کنی . عاشق هاپو و عروسک اسبت هستی و بالاسری تخت پارکتم خیلی دوست داری . یاد گرفتی که دندونیتو تو دهنت کنی:) یا هر چی رو که به دستت می دم صاف می بری سمت دهنت . وقتی شیر می خوری لباسمو سفت می گیری که اگه خوابت ببره من از پیشت نرم. دوست نداری که تنها باشی. عاشق حموم کردنی ولی لباس پوشی...
نویسنده :
موژان
1:36



